روایت شبه رسمی انفجار نخست وزیری ( هشت شهریور ) ( 2)

خرید بک لینک

ادامه :


محمد كاظم پيرو رضوي
--------------------------
وي كه عموماً او را با عنوان «مهندس محمد رضوي» ميشناسند، دانشجوي دانشكده مهندسي برق از دانشگاه صنعتي شريف بوده است. پيرو رضوي همچون بسياري از ديگر اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، سابقه عضويت در سازمان مجاهدين خلق را داشته و مسئول تشكيلاتي وي «خليل طباطبائي» بود. فردي كه در ميان نيروهاي شاخصي كه در دانشگاه صنعتي شريف (آريامهر آن وقت) جذب نموده بود، بجز پيرو رضوي، اشرف ربيعي (رجوي) نيز قرار دارد. خليل رفيعي طباطبائي اما تابستان 1352 به دست ساواك افتاد و زير شكنجه كشته شد. در تيرماه سال 1351 فارغ التحصيل شده و قبل از انقلاب مدتي كارمند شركت ايران ناسيونال و مدتي نيز كارمند شركت مخابرات بوده است. رضوي نيز به خاطر همكاري با سازمان، در زمان شاه يك بار دستگير و مدتي زنداني ميشود. وي پيش از پيروزي انقلاب همچنين جذب گروه فلاح، يكي از گروههاي تشكيل دهنده سازمان مجاهدين انقلاب ميگردد. مرتضي الويري در كتاب خاطرات خود ميگويد: « من و آقاي «محمد رضوي» شركتي تحت عنوان «شركت پوش» تأسيس كرديم كه مثلاً كارهاي الكترومكانيكي و تعميرات و مشاوره انجام ميداد... دفتر شركتپوش- در قلهك- را به محل كار گروه «فلاح» تبديل كرديم... » اعضاي اين گروه به جهت وجود متخصص در ميان آنها و همچنين به دليل سوابق مبارزاتي و حضور در قسمتهاي فني راهپيماييها (همچون تأمين صوت) در ابتداي انقلاب مورد اقبال قرار گرفتند و به مراكز حساس كشور وارد شدند. مهندس رضوي نيز بعد از انقلاب مسئول كميته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش بوده است و حتي بعدها به عنوان نامزد وزارت اطلاعات مطرح ميشود كه به دليل وجود شرط اجتهاد، از سوي مجلس پذيرفته نمي شود.اعضای کمیته اداره دوم عمدتا از اعضای گروه فلاح قبل از پیروزی انقلاب بودند و با معرفی مرتضی الویری و حکم کمیته مرکز وارد شدند.
سرهنگ محمد مهدي كتيبه در خصوص چگونگي حضور وي و همكارانش در كميته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش، آنها را معرفي شده از سوي حليمي رئيس دفتر بازرگان در دفتر نخست وزيري معرفي نموده و گفته است: « در اواخر سال 1357 از طرف نخست وزيري عده اي را براي حفظ اسناد و مدارك سري و طبقه بندي شده در ارتش مأمور كردند . از جمله اين افراد آقاي كشميري بود... بدين ترتيب ايشان (كشميري) كليه اسناد سري و طبقه بندي شده نيروي هوايي ، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات آن نيرو را در اختيار گرفت. ايشان تا كمي قبل از انفجار دفتر نخست وزيري در نيروي هوايي بود و با آقاي محمد رضوي و آقاي داداشي كه آنها هم از نخست وزيري معرفينامه داشتند و در ستاد مشترك فعاليت اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي انجام مي دادند، همكاري داشت ...»
مرحوم زوارهاي اما حضور مهندس رضوي را اينگونه ترسيم كرده است: «از اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب بود، به هادوي دادستان انقلاب معرفي شدند. از مجراي «هادوي» به اداره دوم ارتش (ركن2) كه اصليترين تشكيلات حفاظتي ارتش به شمار ميرفت، معرفي شد. او هم به ساختماني رفت كه مقر اصلي جاسوسي نظامي امريكا در خاورميانه بود. در مقر فرماندهي اداري سيا در ايران حدود يك كاميون اسناد از طريق او جابهجا و مفقود شد.»
درباره نوع ارتباط كشميري و پيرو رضوي، ري شهري نيز در نقل خاطرات مربوط به كودتاي نوژه مي نويسد «در اين مجموعه كه از نيروهاي انقلاب تشكيل ميشد، دست كم منافقين، دو نفوذي داشتند: يكي همين شخص يعني كشميري و ديگري جواد قديري كه بعد از انفجار دفتر نخستوزيري به خارج گريختند... آقاي رضوي خيلي مورد اعتماد مرحوم شهيد رجايي بود... اما اعتماد ايشان به عنصري مانند كشميري خطرساز شد. البته با در نظر گرفتن فضاي آن روز ايران نميتوانيم آقاي رضوي را مقصر بدانيم، اما قصور وجود داشت... آقاي رضوي آنقدر به كشميري اعتقاد داشت كه حتي پس از انفجار دفتر نخستوزيري در پاسخ به سؤال تلفني اينجانب در اين باره ميگفت: من هنوز باور نكردهام كه كشميري در اين جريان نقش داشته باشد...» اين در حالي است كه پس از انفجار دفتر نخست وزيري، در نتيجه بازرسي از منزل مسعود در شهرستان كرج، مقادير زيادي سلاح و مهمات كشف شد.
عزت شاهي در خاطرات خود در خصوص جواد قديري ميگويد: «بعد هم چندبار تلفني با محمد رضوي صحبت كردم و درباره وي هشدار دادم كه اين آدم خطرناكي است كه به دادرسي ارتش نفوذ كرده است ، حرفهايش را باور نكنيد. آقاي رضوي از حرفهاي من ناراحت شد و با بي احترامي خاصي گفت: شما نسبت به اينها عقده داريد، چون اينها شما را در زندان اذيت كرده اند ، شما نسبت به آنها عقده اي شده ايد و الان اينطور با آنها برخورد بدي مي كنيد ، ما بايد جاذبه داشته باشيم و اين افراد را جذب كنيم، حرفها و برخوردهاي امثال شما دافعه ايجاد مي كند... من خيلي با او [رضوي] صحبت كردم تا او بالاخره مشكوك بودن جواد را پذيرفت . گفتم شما در جايي كه هستيد بايد نسبت به ايشان شك كنيد . او گفت: من به تو هم شك دارم . به خودم هم شك دارم ...در آخر هم ، رضوي حرفهاي ما را نپذيرفت ...»
رضوی در سالهای 58 تا 61 بر تمام امور اداره دوم ارتش مسلط بود و درون تشکیلات اطلاعاتی وی دو نفوذی قطعی سازمان یعنی کشمیری و قدیری رشد کردند و البته افراد دیگری مثل میر شکرایی و باقر ذاکر و تقی محمدی نیز متهم به همکاری با سازمان مجاهدین خلق شدند ، طبق خاطرات عزت شاهی وی وابستگی قدیری به مجاهدین خلق را به رضوی و خسرو تهرانی قویا تاکید کرده بود ولی این دو توجهی به هشدارهای او نکردند البته پاسداری دیگر هم به رضوی گزارش کرده بود که کشمیری با نام مستعار حنیف در ساختمان سابق بنیاد پهلوی با مجاهدین همکاری داشته ، ولی رضوی که به علت کار تشکیلاتی قبل از انقلاب با مجاهدین ، قاعدتا بایستی به اهمییت داشتن نام مستعار علم می داشت توجهی به این گزارشات نکرد .طبق نقلهاي موجود وي مدتي در اطلاعات دفتر نخست وزيري مشغول بوده و پس از آن به وزارت صنايع سنگين و سپس به شركت مخابرات رفته است. او در زمان تأسيس وزارت اطلاعات در سال 63، گزينه تصدي اين سمت بوده ! كه پس از تصويب لزوم مجتهد بودن وزير اطلاعات اين مسئله منتفي مي شود. دوستان وي اطلاعاتي از وضع فعلي وي ارائه نمينمايند. غیر از بسیاری از متهمین پرونده، مرتضی الویری هم یکی از دوستان تشکیلاتی رضوی بود که پس از پیروزی انقلاب به دادستانی ارتش رفتند و رضوی متهم شد که مقادیر زیادی اسناد و اسلحه و مهمات را از این محل خارج کرد.
خسرو قنبري تهراني
------------------------
وي كه بيشتر با نام خسرو تهراني شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوايل دهه 50 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخي چهرههاي سازمان منافقين، جذب سازمان مجاهدين خلق شد. او كه از مرتبطين تشكيلاتي محسن خاموشي بوده است، پس از ترور تشكيلاتي شهيد مجيد شريف واقفي توسط محسن خاموشي و دستگيري و عدم مقاومت خاموشي لو رفته و به جرم ارتباط تشكيلاتي با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصيل خود در رشته كشاورزي در كرج نمي شود.محسن خاموشی در گفتگو با وحید افراخته مهمترین عنصر نظامی سازمان در سالهای 53_54 از خسرو تهرانی نام می برد. نقل است در زندان در ابتدا به طيف ميثمي گرايش داشته و پس از آن با برخي مؤسسين سازمان مجاهدين انقلاب همچون بهزاد نبوي و مصطفي قنادها صميميت مييابد. از دوستان نزديك و همفكر وي در دوران حضور در سازمان مجاهدين خلق، حسين ابريشمچي بوده است. خسرو تهراني يك بار با حسين ابريشمچي جهت تربيت و آموزش تشكيلاتي سوار بر يك موتوسيكلت به زاهدان رفته و بر ميگردد. او از همراهي حسين ابريشمچي در زندان با حلقه ميثمي ميگويد و از موفقيت محمدرضا سعادتي در تلاش فشرده و سخت و كُشنده كه او نيز از نزديك شاهد آن بوده است، براي جذب برخي از اعضاي حلقه آنها همچون حسين كه منجر به حاكم شدن حلقه گرد مسعود رجوي ميگردد. (حسين برادر كوچكتر مهدي ابريشمچي است كه بعدها داراي سمتهاي بالا در سازمان گشت و جنايتهايي همچون «عمليات مهندسي» را مرتكب شد. او هم اكنون ساكن پادگان اشرف است.)
با پيروزي انقلاب خسرو تهراني به عنوان يكي از اعضاي كميته انقلاب مركز شروع به فعاليت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطلاعات آن كميته گشت. سپس در دوره شهيد رجايي و زماني كه بهزاد نبوي بسط يد كامل داشت، به عنوان مسئول دفتر اطلاعات و تحقيقات دفتر نخست وزيري منصوب شد، وی علاوه بر حبیب الله داداشی و حجاریان و دیگر دوستان خود در کمیته اداره دوم، عده ای از دانشجویان پیرو خط امام مثل سید محمد هاشمی ، محسن امین زاده، حبیب الله بیطرف، و رضا سیف الهی را نیز به ابن دفتر آورد و خود در نهايت دبير شوراي امنيت گشت كه كشميري از سوي او دعوت كننده جلسات بود و شأن قائم مقامي وي را داشت ، در خرداد 60 حسن کامران ( یکی دیگر از متهمان پرونده انفجار دو ماه ) از اعضای کمیته ی پاکسازی ارتش با تصویب شهید رجایی و حکم خسرو تهرانی به ریاست حراست کل کشور منصوب شد. در خرداد 60 همچنین انتقال کشمیری به این دفتر صورت گرفت. يكي از مسئوليتهاي اطلاعات دفتر نخست وزيري مسئوليت سايتهاي شنود امريكاييها در بهشهر و كبكان بوده است. پيش از انقلاب اين پايگاههاي پيشرفته وسري در اختيار مطلق امريكاييها بوده و از 119 نفر پرسنل ايراني مشغول در آن فقط سپهبد برنجيان، رئيس سابق ضد اطلاعات نيروي هوايي، اجازه ورود به آنها را داشته است.

قبل از انفجار به پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت شهید رجایی قرار شد که تیم بمب یاب ارتش برای کنترل جلسات شورای امنیت کشور اعزام شود و به دستور سرهنگ امامی تیمی به این منظور اعزام شد ولی با ممانعت و مخالفت شدید خسرو قنبری و حسن کامران که مسولییت حراست کل کشور را بر عهده داشت، مواجه شده و ماموریت آنان عقیم ماند. در تماس تلفنی دبیر شورای عالی دفاع و اعتراض او به این موضوع از خسرو تهرانی جویای علت و انگیزه مخالفتش به رغم موافقت شهید رجایی شد که وی اعلام کرد که مسولییت حفاظت و حراست نخست وزیری با حسن کامران است و علت جلوگیری از تداخل مسولییت هاست!. حسن کامران نیز در تماس حضوری دبیر شورای عالی دفاع از پاسخ روشن و بیان علل و انگیزه واقعی مخالفت با حضور تیم بمب یاب طفره رفت.

در جلسه شوراي امنيت كه به شهادت رئيس جمهور و نخست وزير منتهي شد، خسرو تهراني يكي از كساني بود كه با مختصر جراحتي، به هوش از صحنه خارج گرديد. اتهاماتي كه متوجه وي است شامل چگونگي نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزيري و چگونگي فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن كشميري به عنوان شهيد و صدور اطلاعيههاي بعدي است، در حالي كه وي از زنده بودن كشميري به دليل مشاهده خروج وي از جلسه مطلع بوده است. همچنين وي و همكارانش متهم به مكتوم نگه داشتن برخي اطلاعات حياتي در راستاي دستگيري كشميري تا لحظه خروج وي از كشور هستند. چند روز بعد از بازداشت علی اکبر تهرانی، خسرو تهرانی به ملاقات او رفت و و به گفته علی تهرانی، به او گفت که نبری ! البته علی اکبر تهرانی می گوید برداشتش این بوده که منظور خسرو این بوده مبادا از جمهوری اسلامی دلسرد بشوی نه اینکه مثلا مطالب را افشا نکنم . خسرو تهراني در همين راستا در سال 65 دستگير و به مدت 3 ماه هم به زندان افتاد كه با پيگيري شديد دوستانش در مجلس و دولت، با مسكوت ماندن پرونده آزاد گرديد.

در پيچيده و اطلاعاتي بودن تهراني اين بس كه فردي همچون فلاحيان در مصاحبه با روزنامه جام جم در خصوص او از تعبير «اطلاعاتي تو دار» استفاده ميكند و محسن خاموشی در سال 54 در اعترافاتش از خسرو تهرانی به عنوان متخصص جعل اسناد نام برد، تهرانی بعد از این دستگیر و به 10 سال زندان محکوم شده بود. تهراني كه به واسطه فعاليت اوليهاش در كميته مركز توانسته بود وجهه مثبتي از خويش در ذهن آيتالله مهدوي كني و برادرش باقري كني ايجاد نمايد، در سال تحصيلي 64-63 پس از ادغام دفتر اطلاعات نخست وزيري در وزارت اطلاعات به دانشگاه امام صادق رفت و مشغول تحصيل شد و در سال72 توانست دوره كارشناسي ارشد پيوسته خود را از دانشگاه امام صادق در رشته علوم سياسي و معارف اسلامي، با تز پايان نامه «ساخت رواني و جامعه شناسانه سازمان مجاهدين خلق ايران با نگاه به مباحث تكنيكي» به پايان برساند. گفته می شود که وی در دوران اصلاحات از نزدیکان و مشاور امنیتی خاتمی بود.
وي سابقه تدريس در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبائي، دانشكده فنون و علوم سياسي و حضور به عنوان پژوهشگر مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري را در كارنامه خود دارد و هم اينك معاون آموزشي و پژوهشي مؤسسه آموزش عالي غيرانتفاعي ارشاد دماوند است.
جواد قديري
-------------
جواد قديري كه نام كاملش محمد جواد قديري مدرس است، از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود. هنگامي كه سازمان مجاهدين خلق با ضربه هاي پي در پي از هم پاشيد و مسعود رجوي در زندان ادعاي رهبري اين سازمان را كرد، جواد قديري يكي از ايدئولوگها در گرد مسعود رجوي در زندان قصر بود كه در برقراري هژموني رجوي بر اعضاي سازمان كه در زندان حاضر بودند، نقشي پر رنگ داشت. او پس از انقلاب توانست خود را در صف انقلابيون جا زده و يكي از مهره هاي كليدي شبكه نفوذ منافقين گردد. مهدي منتظري رئيس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره سوابق قديري مي گويد: « جواد قديري يك آدمي بود كه سابقه تشكيلاتي كار با مجاهدين خلق از قبل از انقلاب داشت. حتي زندان هم رفته بود و با [مسعود] «رجوي» هم بند بود و از نوچههاي «رجوي» در زندان بود و جالب است كه بعد از آزادي از زندان و جريانات انقلاب، يكدفعه سر از دستگاه اطلاعاتي در ميآورد... «جواد قديري» همان اوايل شكلگيري كميته مستقر در اداره آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوي». البته مسئوليت كميته اداره دوم به عهده «جواد قديري» نبود. بعد هم در كارهاي اطلاعاتي كه شروع شد و ستاد خنثي سازي كودتا تشكيل شد، «جواد قديري» رفت و آمد زيادي پيدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتي جدي شد.»
گفته مي شود جواد قديري عامل انتقال دهنده بمبهاي ساخته شده از قسمت فني سازمان به عوامل اجرايي از قبيل كلاهي و كشميري بوده است. وي كه تحصيلكرده دانشگاه صنعتي بوده است همزمان با اين اقدامات به همراه محمد كاظم پيرو رضوي در كميته اداره دوم ارتش حضور به هم مي رساند و همزمان در كنار كشميري مأموريتهاي حساس ديگري همچون مقابله با جنگ رواني منافقين را نيز بر عهده ميگيرد. معرف او برای حضور در کمیته اداره دوم مرتضی نیلی بود. عزت شاهی چندین بار خطرناک بودن قدیری را تلفنی به رضوی هشدار داده بود که توجهی به آن نشد. بر طبق اعترافات مهدی هاشمی قدیری یکی از کانالهای ارتباطی گروه او با منافقین محسوب می شد. ( پرونده مهدی هاشمی، ص 10 )جواد قديري عامل اصلي بمب گذاري در مسجد ابوذر در مقابل مقام معظم رهبري در 6 تير 1360 بود.
عزت شاهي در خاطراتش ميگويد: « بعد از قضيه هفت تير روشن شد كه جواد قديري قبل از آن در جايي گفته بود كه همه اينها در اين پنج ـ شش روز فاتحهشان خوانده است و از بين ميروند. من تلفن زدم و اين موضوع را به خسرو تهراني گفتم و تأكيد كردم كه حواستان باشد. تهراني هم گفت كه ما بررسي ميكنيم. بعد كه قضيه آقاي خامنهاي [ترور رهبر معظم انقلاب] پيش آمد، ما به آدرسي كه از جواد قديري داشتيم، رفتيم و ديديم كه آنجا را تخليه كردهاند، گويا مدتي در منزل محمد عطريانفر در اختفا بسر برده و بعد هم از كشور گريخت. پس از چندی هم، عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیر قانونی و قاچاق نزد وی فرستاد ». آخرين جنايتي كه از وي ثبت شده است، آتش گشودن به روي مردم در 20 شهريور 1360 است كه گويا در آستانه گريختن وي از كشور بوده است.در سال 1364 نام قديري در ليست شوراي مركزي منافقين به عنوان «عضو مركزيت» سازمان درج گرديد. همسر او، زهره عطريانفر نيز از عوامل تروريستي منافقين بود كه مدتي پس از او با كمك باقيمانده شبكه نفوذ از كشور گريخت و البته بعدها در راستاي سياستهاي سازمان از همسرش جدا گرديد. از دوستان صميمي جواد قديري در نخست وزيري مي توان به مسعود كشميري، علي اكبر تهراني ، تقي محمدي، خسرو قنبري (تهراني)، سعيد حجاريان و... اشاره كرد.
محسن سازگارا
-------------------
محمد محسن سازگارا، متولد 1334 است. او در سالهاي پيش از انقلاب، با پذيرش گرفتن از دانشگاه انستيتوي تكنولوژي ايلينوي به امريكا رفت و با انجمنهاي اسلامي دانشجويان مسلمان همكاري ميكرد و در آنجا با ابراهيم يزدي آشنا شد. پس از مدتي نيز به عضويت مركزيت نهضت آزاديبخش خارج از كشور درآمد. با توصيه ابراهيم يزدي در روزهاي اوج انقلاب به نوفل لوشاتو پيوست. در آن روزها يكي از كساني بود كه ترجمه سخنان امام را بر عهده داشت كه آغاز رخنه او به صفوف انقلابيون بود؛ امري كه اين روزها بارها توسط رسانه هاي امريكايي مورد تذكر قرار مي گيرد.
سازگارا در روزهاي نخست انقلاب به همراه مرحوم لاهوتي، ابراهيم يزدي، صباغيان و... در پادگان حر (باغشاه سابق) اعلام تشكيل سپاه كردند. او در اين مقطع مسئول اطلاعات و تحقيقات سپاه بود. با توجه به تشكيل چند سپاه ديگر در نهايت اين سپاه ها در هم ادغام شد و اغلب عناصر ليبرال و همراه با اين گروه از سپاه كنار نهاده شدند، وي نيز بعداز گذشت چندين ماه خارج و به راديو پيوست. ابتدا در بخش تفسيرهاي سياسي و سپس مديريت توليد راديو را عهدهدار شد و به فاصله اندكي به عنوان معاون سياسي-اجتماعي و قائم مقام مشاور در امور اجرايي منصوب مي شود. همراهي وي با بهزاد نبوي در حالي بود كه وي به عضويت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي درآمده بود و به عنوان معاون، بهزاد نبوي را در دوره وزارت صنايع سنگين نيز همراهي مي كرد. انتقال مسعود كشميري از طریق دفترنخست وزيري سيستان و بلوچستان انجام گرفت و مدتي نيز كشميري در دفتر خود وي همكاري كرد. او به جز ارتقاي سازماني كشميري پس از انفجار دفتر نخست وزيري، نقش عمده اي در انتشار خبر جعلي «شهادت كشميري» داشت. پس از جلسه محرمانه اي كه در نخست وزيري برقرار ميشود، اطلاعيهاي تنظيم و توسط محسن سازگارا معاون سياسي - اجتماعي بهزاد نبوي به صدا و سيما جهت اعلام ارسال ميگردد. در اين اطلاعيه كه ساعت 8 صبح از راديو پخش مي شود، «شهادت كشميري» رسماً اعلام ميگردد. در اين راستا ديگر متهمين بهزاد نبوي، سعيد حجاريان، خسرو تهراني و مصطفي قنادها بودند.
دومين اقدام براي شهيد جلوه دادن كشميري جسد سازي براي وي بوده است تا اصلي ترين ابهام در اين خصوص مرتفع گردد. در اين راستا او به همراه افرادي همچون علي اكبر تهراني و نادر قوچكانلو متهمين اصلي در جسد سازي بودند. او همچنين به بهشت زهرا رفته و براي هماهنگي دفن جسد كشميري تلاش مي كند. حسن عسکری راد رئیس دفتر رجایی می گوید که سازگارا چند روز قبل از انفجار گفته بود : « به آقای رجایی بگویید این دفعه نوبت شماست ! ». ( ویژه نامه روزنامه جوان ، خرداد 90 ، ص 97 ) در حالي كه تمام مراحل قانوني همچون شناسايي اجساد، معاينه ، اعلام نظر پزشكي قانوني و صدور مجوز دفن درباره شهيدان رجايي، باهنر و دفتريان به صورت كامل انجام گرفته است، هيچ يك از اين مراحل درباره كشميري طي نميگردد.
او به واسطه اين اتهامات دو بار در سال 63 و 65، بازداشت شد اما با فشارهاي سياسي، آزاد و پرونده او به همراه ديگر هم پرونده اي ها متوقف گرديد. با توجه به حساسيت بر روي او، به مرور از مسئوليتهاي كليدي خارج، اما حضور خود را در هيأت مديره سازمان گسترش صنايع سنگين تا اواخر جنگ ادامه داد. بعد ازپايان جنگ تحميلي در دولت پنجم و ششم با مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري كه دوستانش همچون حجاريان در آن فعال بودند همكاري داشت و در كنار اين، خود را به عنوان يكي از مؤثرترين اعضاي حلقه كيان به عنوان ارگان اصلي استحاله ديني در كشور معرفي ميكند. سازگارا پيش از انتشار روزنامه جامعه، مؤسسهاي مطبوعاتي را اداره ميكرد كه از جمله نشريات آن، هفته نامه آينه بود. بعد از پيروزي جبهه اصلاحات درانتخابات دوم خرداد، سازگارا چهره خود را نه تنها به عنوان يك فعال سياسي و نظريه پرداز اقتصادي دولت بلكه به عنوان مسئول اصلي روزنامه جامعه از شاخص ترين روزنامه هاي دوم خردادي مطرح مي كند؛ روزنامه اي كه به عنوان «نخستين روزنامه جامعه مدني» مطرح مي شود. او در سلسله روزنامههاي زنجيرهاي بعدي نيز به همكاري پرداخت. درنهايت سازگارا بعد از وقايع خرداد ماه سال1382 در كوي دانشگاه و همچنين مطالب منتشر شده برخي از سايت ها به نقل از وي به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بازداشت مي شود اما اين بار نيز با حمايت برخي از نمايندگان مجلس ششم از زندان آزاد مي شود. وي بعد از آزادي از زندان براي معالجه از كشور خارج ميشود و به انگليس وسپس به امريكا ميرود و در آنجا ماندگار ميشود. محسن سازگارا در حال حاضر مدير مركز تحقيقات ايران معاصر در واشنگتن است كه به طور مستقيم تحت نظر CIA اداره مي شود. وي به طور هفتگي به همراه عليرضا نوريزاده در برنامه تلويزيوني تفسير خبر كه از تلويزيون فارسي صداي امريكا پخش ميشود، بهعنوان كارشناس به توهين و ايراد اتهام عليه نظام جمهوري اسلامي ميپردازد؛ برنامهاي كه اين روزها با تواتر بيشتري پخش مي گردد. در حال حاضر محسن سازگارا حقوق بگير دولت امريكا در«امريكن اينترپرايز»، «واشينگتن انستيتو» و VOA و پسرش شهاب سازگارا حقوق بگير راديو فردا است.
رسوايي او تا به حدي بود كه حتي چندي پيش محسن سازگارا مورد انتقاد برخي اپوزيسيون خارج از كشور قرار گرفت كه چرا به قيمت فروختن ارزان كشور براي خود كسب سرمايه مي كند و رفتارهاي او به حدي مشمئز كننده بود كه موجي عليه وي در ميان فراريان خارج نشين نيز فراگير شد.

حسن کامران :

متولد 1333 ،ليســانس جغرافياي اقتصادي از دانشگاه تبريز، قبل از انقلاب از فعالترين دانشــجويان دانشگاه تبريز بود و همه اعتصابات مذهبي را هدايت ميكرد. پس از انقلاب در پادگان زرهي شــيراز و در ارتش و كميته اداره دوم و نخست وزیري (سرپرستي حراست كل كشور) فعاليت داشت. فعلا مسئول حفاظت اطلاعات نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران است.

قسمتي از موارد اتهام نامبرده بر طبق خلاصه گزارش دادستان انقلاب تهران به شرح ذيل است:

داشــتن ارتباط با منافقين در پادگان زرهي شــيراز و معرفي افرادي كه ستاد منافقين شيراز براي فعاليت، (صص318 ،322 .)
داشتن ارتباط با كشميري و پياده كردن نوارهاي او (ضميمه ص85 .)
ممانعت از اعزام تيم بمب ياب و كنترل جلسات شوراي امنيت.
دخالت مستقيم در امر حفاظت فيزيكي نخستوزیري با انتخاب ســرگرد پرويزنژاد به رغم مخالفت رئيس پليس تهران (ص 116 _121 )
صدور بخشــنامه اي مبني بر عدم تفتيش عده اي از مقامات و معاونين آنها هنگام تردد به نخستوزیري، (ص329)
دســتور جمع آوري مأموران انتظامي و برادران پاسدار اطراف نخســت وزیري يك روز قبل از انفجار بمب در خيابان پاســتور (صص120 ،121.) بنا به اظهار يكي از اعضاي منافقين(نفوذي) در كميته انقلاب اسلامي تبريز هنگامي كه به مسئولش اظهار داشته كه اگر بخواهيد من ميتوانم به وسيله حسن کامران به نخست وزیري بروم و براي سازمان كار مهمي انجام دهم، مسئولش در جواب ميگويد: خير، شايد حسن کامران از خودمان باشد. (ص323)

(برگرفته از خلاصه گزارش دادستان تهران از پرونده انفجار )

قبل از انفجار به پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت شهید رجایی قرار شد که تیم بمب یاب ارتش برای کنترل جلسات شورای امنیت کشور اعزام شود و به دستور سرهنگ امامی تیمی به این منظور اعزام شد ولی با ممانعت و مخالفت شدید خسرو قنبری و حسن کامران که مسولییت حراست کل کشور را بر عهده داشت، مواجه شده و ماموریت آنان عقیم ماند. در تماس تلفنی دبیر شورای عالی دفاع و اعتراض او به این موضوع از خسرو تهرانی جویای علت و انگیزه مخالفتش به رغم موافقت شهید رجایی شد که وی اعلام کرد که مسولییت حفاظت و حراست نخست وزیری با حسن کامران است و علت جلوگیری از تداخل مسولییت هاست!. حسن کامران نیز در تماس حضوری دبیر شورای عالی دفاع از پاسخ روشن و بیان علل و انگیزه واقعی مخالفت با حضور تیم بمب یاب طفره رفت. غیر از این حسن کامران با طرح پیشنهادی رئیس پلیس تهران مبنی بر ایجاد موانع حفاظتی و نصب درب آهنی در مسیر منتهی به ساختمان نخست وزیری مخالفت کرده بود و طرح پیشنهادی دیگر مشترک پلیس و سپاه تهران را هم اجرا نکرده بود. ا عمال نفوذ در برکناری مسئول حفاظت فیزیکی ساختمان نخست وزیری و انتصاب فردی مطابق با سلیقه خود علیرغم مخالفت رئیس پلیس تهران مبنی بر عدم صلاحییت وی ، جمع آوری نیروی انتظامی از اطراف ساختمان نخست وزیری در خیابان پاستور یک ماه قبل از انفجار به رغم مخالفت برادران سپاه پاسداران از دیگر اعمال شک برانگیز حسن کامران بود .نکته قابل توجه اینکه یک روز قبل از انفجار، حسن کامران از بازرسی کیف دستی خود به بهانه همراه نداشتن کلید آن ممانعت به عمل آورد و مورد اعتراض بازرسی کننده گان در ورودی نخست وزیری واقع شد، اما توجهی نکرد.( لازم به توضیح است که بمب منفجر شده در جلسه شورای امنیت در داخل کیف دستی تعبیه شده بود).

(پاراگراف فوق از گزارش نهایی شعبه هفتم دادستانی انقلاب تهران در مورد انفجار نخست وزیری استخراج شده است )

کامران در مدت کوتاه حضورش در سمت حراست درگیری زیادی با نیروهای حفاظت داشت و این مسئله باعث شد که بلافاصله بعد از انفجار توسط گرو اول بررسی انفجار با مسولییت بهزاد نبوی، دستگیر شود که ابتدا در نخست وزیری تحت الحفظ بود ولی بعد به اوین فرستاده شد ولی به قول خودش بدون بازجویی آزاد شد. خسرو تهرانی در این موقع با ارسال نامه ای به دادستان کل کشور، ربانی املشی، تلاش زیادی برای آزادی او از زندان کرد. مدتی پس از این با حکم صیاد شیرازی رئیس حفاظت اطلاعات نیروی زمینی شد. در جریان بررسی مجدد پرونده در سال 65 مجددا به مدت 4 ماه دیگر بازداشت شد ولی پس از مسکوت ماندن پرونده آزاد شد. البته مسئولین پرونده و دادیاری تحقیق شعبه 7 دادسرای انقلاب تهران معتقد به مجرم بودن متهمین بوده و با دستور دادستان کل کشور (موسوی خوئینیها ها ) مبنی بر باهم بودن متهمین هم کاملا مخالف بودند. حسن کامران و همسرش نیره اخوان نماینده مجلس دوره های 4 و 5 و 7 و 8 و نهم از اصفهان شدند و بر خلاف دیگر متهمین که اغلب عضو سازمان مجاهدین انقلاب بودتد، کامران بعد ها در مجلس یک اصولگرای جناح راستی بود.

بهزاد نبوی :

به علت عدم امکان تحقیق از نامبرده، مشخصاتی در پرونده نیست ولی اطلاعاتی به این شرح موجود است :

قبل از انقلاب در ارتباط با رهبر جبهه دمکراتیک خلق ( مصطفی شعاعیان ) زندانی شد و تا قبل از استخلاص از زندان عضو مرکزیت منافقین در زندان بود. طبق اعترافات رهبران حزب توده موجود در پرونده بهزاد نبوی از عناصر مرتبط با سازمان سیا است و این ارتباطات قبل از انقلاب برقرار شد.قبل از انقلاب از اساتید دانشگاه و در ارتباط با بختیار بود و پس از پیروزی انقلاب مدتی از ایران خارج شد. ( برگرفته از گزارش نهایی دادسرای انقلاب در باره پرونده انفجار نخست وزیری )

پس از اینکه در شامگاه 8 شهریور هیچ اثری از کشمیری یافت نشد در ساعت 6 صبح 9 شهریور شایعه شهادت او در جلسه محرمانه ای با شرکت بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها و از طریق اطلاعیه ای که در ساعت 8 صبح توسط رادیو خوانده شد جنبه رسمی می گیرد، این در حالی بود که اتومبیل کشمیری در محل پارک همیشگی وجود نداشت ، هیچ بقایایی از جسد وی به دست نیامده بود و حتی بعضی نگهبانان ساختمان همان روز انفجار بر خروج کشمیری از جلسه و ساختمان نخست وزیری خبر می دادند و این یکی از نکاتی شد که باعث شک مسولان بعدی پرونده و دستگیری بعضی از این افراد شد و حتی حکم بازداشت نبوی نیز صادر شده بود ولی با نظر موسوی خوئینی ها دادستان کل کشور پرونده روتد دیگری گرفت که در نهایت تمام دستگیر شده گان حتی علی تهرانی که قبل از دادگاه اعترافات کاملی کرده بود آزاد شدند.

حجت الاسلام احمد سالک نیز که دفترش روبروی ساختمان نخست وزیری بود، نکتهای تامل برانگیز را دربارهی رفتار بازماندگان انفجار نخست وزیری ارائه میدهد:
«وقتی انفجار نخست وزیری اتفاق افتاد، بنده از جمله اولین افرادی بودم که به نخست وزیری وارد شدم. دود و آتش بود و هنوز آتش نشانی نیامده بود. از پلهها که بالا میرفتم، بهزاد نبوی داشت پایین میآمد. یقهاش را گرفتم و گفتم: «کجا میروی؟» اولین حرفی که بهزاد نبوی زد این بود که «کشمیری سوخت، کشمیری سوخت!» آقایی هم یک پلاستیک مشکی را داخل آسانسور برد و پایین رفت. بهزاد نبوی هم از پلهها پایین رفت. این درحالی بود که مرحوم رجایی و باهنر و دستجردی در آتش میسوختند و من تعجب کردم که چطور نبوی از کشمیری صحبت میکند، اما از رجائی و باهنر حرفی نمیزند. این هم برایم سوال بود که چطور خود بهزاد نبوی در اتاق نسوخته است. دهها سوال در همان لحظهی اول در ذهن من شکل گرفت. به سمت اتاق جلسه رفتم و آتش نشانی هم آمد، ولی دیگر جنازهها سوخته بودند. این ابهام هنوز در ذهن من مانده و هنوز هم حل نشده که چرا بهزاد نبوی بعد از انفجار به دنبال کشمیری بود، ولی به دنبال رجایی و باهنر نبود.»

چند تن از متهمان انفجار 8 شهریور،بعد ها در دوره وزارت نبوی بر صنایع سنگین ( 60-64 )در سمت های مهم این وزارتخانه مشغول شدند مثلا محسن سازگارا ( معاون وزیر ، عضو هيأت مديره سازمان گسترش صنايع سنگين ) ، سیف الله ابراهیمی (سمت های ارشد صنعتی مثل مدیر عاملی سایپا، عضویت در هیت مدیره گروه بهمن و دیگر شرکت های نفتی و صنعتی، نادر (علی ) قوچکانلو ( فعالییت در گزینش وزارت صنایع سنگین، مدیر عامل سازمان حمل و نقل گسترش ) ،حبیب الله داداشی ( گزينش وزارت صنايع سنگين ) و محمد کاظم پیرو رضوی از این جمله اند .

سعید حجاریان :

به علت عدم امکان تحقیق از نامبرده مشخصات ایشان موجود نیست ولی اطلاعات موجود در پرونده به قرار زیر است : سوابق قبل از انقلاب موجود نیست . بعد از انقلاب عضو شورای سرپرستی کمیته اداره دوم ارتش ( و دارای حکم دسترسی به اسناد تا رده به کلی سری نیروی دریایی ) و در دادگاه انقلاب ارتش ، وزارت کشور، دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری و .... فعالییت داشت .

دوستان : 1- همسر و برادر همسر ایشان ارتباط تشکیلاتی با سازمان منافقین داشتند و توسط ساواک دستگیر و زندانی شدند. 2- تقی محمدی 3- محمد جواد قدیری 4-مسعود کشمیری 5-محمد کاظم پیرو رضوی6-حبیب داداشی7-مصطفی قنادها 8-خسرو قنبری ( تهرانی ) 9- بیژن تاجیک

حجاریان به علت هم دانشگاهی بودن دوستی عمیقی با عباس عبدی و تقی محمدی پیدا کرد، هیچ گاه به دام ساواک نیفتاد و گفته می شود حتی یک برگ از سابقه او در ساواک وجود ندارد ، پس از انقلاب با وجیهه مرصوصی ازدواج کرد، مرصوصی از سالهای 54 تا 57 به دلیل همکاری با مجاهدین خلق زندان بود. مرصوصی که بعد ها تخصص زنان گرفت در کنار دکتر مرضیه وحید دستجردی در یک مطب به طبابت می پردازد.

بعد از انقلاب حجاریان به کمیته اداره دوم رفت و یکی از چهار نفر معرفی شده به اداره دوم ارتش، از سوی دفتر نخست وزیر جهت دستیابی به مدارک سری نیروی دریایی شد. حجاریان بعد ها مسول گزینش سعید امامی برای استخدام در وزارت اطلاعات هم بود. به گفته حجاریان در همان روز 8 شهریور همان تیم ترور مجاهدین که بعد ها حسن آیت را ترور کردند او را مورد ترور نافرجام قرار داد. ( ولی ترور آیت در 14 مرداد صورت گرفت )

حجاریان در مصاحبه با رمز عبور 2 روزنامه ایران، خرداد 88 ، علی اکبر تهرانی را بی گناه می داند و دلیل پیگیری پرونده انفجار نخست وزیری توسط لاجوردی را کینه او از بهزاد نبوی می داند و دلیل این مدعایش را عدم پیگیری انفجار هفت تیر می داند. پس از ترور لاجوردی در شهریور 77 توسط منافقین، خبرگزاری جمهوری اسلامی که توسط فریدون وردی نژاد از دیگر اعضای مجاهدین انقلاب ریاست می شد از به کارگری عبارت شهادت برای این ترور خودداری کرد. مدتی بعد که وصیت نامه لاجوردی منتشر شد در آن ضمن تاکید بر نقش داشتن برخی از افراد مجاهدین انقلاب در فاجعه 8 شهریور، این گروه را منافقین جدید و منافقین انقلاب لقب داد.

نقش آفرینی در تاسیس وزارت اطلاعات :

مهم ترین نقش آفرینی سعید حجاریان در ادغام نهادهای اطلاعاتی و تاسیس وزارت اطلاعات بود، موضوع اجتهاد وزیر البته در طرح پیشنهادی حجاریان و دوستان به مجلس وجود نداشت ولی در مراحل پایانی بحث های مربوط به طرح در مجلس، طرحی دو فوریتی با محوریت محمد علی موحدی کرمانی و تعدادی دیگر از روحانیون مجلس پیشنهاد و در نهایت با نظر سکوت و بیطرفی نماینده دولت که حجاریان بود، به تصویب رسید. گفته شده که اگر این اضافه شدن شرط اجتهاد وزیر تصویب نمیشد محمد کاظم پیرو رضوی، رئیس کمیته اداره دوم و از متهمان انفجار شانس بالایی برای وزارت می یافت !. بعد از انتخاب محمدی ری شهری به عنوان وزیر اطلاعات، حجاریان یکی از مهمترین بخش های آنرا به عهده گرفت و او همرا با خسرو تهرانی بر خلاف دیگر نهادهای اطلاعاتی مثل سپاه و کمیته ، تمام امکانات و نیروی انسانی دفتر اطلاعات نخست وزیری را در وزارت ادغام کردند که این مسئله سبب اعتراض مخالفان آنها شد که اعتقاد داشتند که تمام نیروهای انسانی باید پیش از ورود به وزارت، گزینش مجدد شوند، ولی اقدام حجاریان و خسرو تهرانی سبب ورود مجموعه ای متشکل از نیروهای چپ با فرماندهی حجاریان و عباس عبدی به وزارتخانه ای تازه تاسیس شد.برخی اقدامات خاص وزارت در سالهای 64 تا 67 مثل دستگیری مظفر بقایی بازجویی های نامتعارف از او، دستگیری احمد کاشانی، محمد مکری و برخوردهای نامناسب با آنها و .... ضربه های سنگینی به حیثیت وزارت اطلاعات در بدو تاسیس وارد کرد. روح الله حسینیان از مقامات ارشد این وزارتخانه در باره عملکرد این گروه می گوید : « من و آقای محسنی اژه ای به خاطر عملکرد خشونت آمیز آقایان سعید حجاریان و علی ربیعی نتوانستیم آنجا بمانیم .»

حجاریان که پیش از جلسه ی رای اعتماد به علی فلاحیان در مجلس سوم سخنرانی مفصلی علیه او کرده بود بعد از این، یعنی از سال 68 وارد مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری شد که به تازه گی توسط موسوی خوئینی ها تاسیس شده بود.

مصطفی قنادها :

34 ساله ، قبل از انقلاب در رابطه با سازمان منافقین دستگیر و در زندان بود. بعد از انقلاب فعالییت در کمیته ی مرکزی به اتفاق خسرو تهرانی و بهزاد نبوی مسئول اطلاعات سپاه پاسداران، فعالییت در دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری ، کاردار ایران در هندوستان

دوستان : بهزاد نبوی، خسرو قنبری، سعید حجاریان

تقي محمدي :

تقي محمدي متولد 1336 و ساكن نازيآباد بود كه برخي او را از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي دانستهاند. او كه پيش از انقلاب به شغل آزاد اشتغال داشت، به ميان دانشجويان پيرو خط امام رفت. تقي محمدي از دانشجوياني بود كه در يكي از روزهاي اول تسخير لانه جاسوسي، باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريكا كه به زبان فارسي نيز تسلط داشت را به ميان خبرنگاران آورد؛ همان فردي كه در تسخير سفارت كنار گروگانها ديده مي شود و در اوايل به اشتباه عكس او به خاطر شباهت با احمدي نژاد معروف شد.
محمدي كه در كميته انقلاب منطقه نازيآباد فعال بود، به كميته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسي، پيگيري جريانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد كودتاي نوژه فعال شد. سپس وي به جمع حاضر در اطلاعات نخستوزيري پيوست. پس از انفجار هشت شهريور در فاصله كوتاهي تقي محمدي ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيري به كويت اعزام ميشود و سپس به عنوان كاردار ايران در افغانستان منصوب ميشود.
دادستاني انقلاب به دليل نزديكي او با مسعود كشميري عامل انفجار نخستوزيري، با هماهنگي وزارت خارجه و بدون آشكار نمودن موضوع، او را از كابل فراخواند و بازداشت كرد. اما تقي محمدي كه پس از شنيدن برخي اعترافات هم پروندهاي هايش عليه او، در بازداشتگاه براي اعتراف اعلام آمادگي كرده بود، پس از بيان برخي نكات با نظر كارشناس مربوطه ساعاتي فرصت استراحت دريافت ميكند اما در اين فاصله به طرز مشكوكي با كمربند در تاريخ 19/1/1365 خودكشي مينمايد. برخي از كارشناسان امنيتي دادستاني انقلاب معتقد بودند كه اينگونه خودكشي با توجه به اينكه تقي محمدي بر روي رگهاي گردنش چوب كبريت گذاشته بود، امكان ندارد و اشخاص ديگري احتمالاً او را كشتهاند و بعد حلقآويزش كردهاند. اين امر حتي مورد تصريح علني روح الله حسينيان در سخنراني 10/6/1379 نيز قرار گرفت. چند روز بعد كميتهاي متشكل از مصلحي نماينده دادستان كل كشور، نماينده پزشكي قانوني، دكتر شيباني نماينده مجلس شوراي اسلامي، منصوري نماينده وزارت خارجه (به دليل مأموريت تقي محمدي به عنوان كاردار ايران در افغانستان) به اوين رفته و از نزديك به بررسي نحوه و كيفيت خودكشي وي ميپردازند. از نظر برخي اين خودكشي حاصل القائات رابطين بيروني بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهرههاي سازمان منافقين جلوگيري شود. تقي محمدي گويا در اين بازجويي به ارتباط با جواد قديري و يكي از عاملين انفجار حزب جمهوري اسلامي اعتراف كرده بود. احمد سالک می گوید که تقی محمدی قبل از مرگ در یک نامه 19 ماده ای پشت پرده و واقعییت ها را نوشته است و در آن نامه نقش بهزاد نبوی و اینها روشن است .
خوئينيها پس از دريافت گزارش خودكشي تقي محمدي مسئولين پرونده را تحت فشار ميگذارد كه «وضعيت به اين صورت زياد قابل دوام نيست»در ادامه مسير رسيدگي نياز به حضور سعيد حجاريان و بهزاد نبوي براي بازجويي به موسوي خوئينيها اعلام ميگردد كه او پاسخ ميدهد مواردي كه لازم است را اعلام نماييد تا من خود اقدام به تحقيق نمايم. او در خصوص بازرسي محل كار تقي محمدي نيز اعلام كرد خودش كار تحقيقات را برعهده ميگيرد، اما نتيجه آن را براي درج در پرونده و صدور كيفرخواست در اختيار نميگذارد. مرگ تقي محمدي در لحظهاي اتفاق افتاد كه بسياري از گرهها در حال باز شدن بود، اما اين رخداد كمك كرد تا در فاصله كمي فشارهاي موسوي خوئينيها مؤثر واقع شود و تحقيقات درباره پرونده انفجار نخستوزيري متوقف شود. پس از آن نيز به فاصله اندكي پرونده مسكوت ماند. از دوستان نزديك تقي محمدي، سعيد حجاريان، محمد كاظم رضوي، خسرو تهراني و محسن سازگارا بودند. تا آنجا كه مشهور است سعيد حجاريان و سازگارا تدفين و مراسم يادبود «تقي محمدي» را برگزار كردهاند.

علی قوچکانلو (نادر ) :

قبل از انقلاب دانشجوی خارج از کشور بود.قبل از آن در سال 53 در رابطه با مجاهدین خلق دستگیر شد بعد از انقلاب : عضو سپاه در اوایل شکل گیری سپاه پاسداران زیر نظر محمد منتظری ، فعالییت در صدا و سیما ، فعالییت در نخست وزیری با مسولییت ستاد احزاب و گروهها و از اعضای دفتر نبوی بود ، فعالییت در گزینش وزارت صنایع سنگین، مدیر عامل سازمان حمل و نقل گسترش.

دوستان : 1- همسرش از طرفداران چریک های فدایی در اتریش 2- علی و محمد و شاهپور خوشبختیان 3- کاملی نوعی از عناصر گروهک رزمندگان ( اعدام در سال 60 در اوین ) 4- محسن سازگارا

چهار روز پس از انفجار، دادستان کل کشور ربانی املشی، یکی از بازپرسان دادگستری را مامور تحقیق ماجرا کرد که وی پس از حضور در بر اساس برخورد با موارد مشکوک ، تیم بررسی انفجار را که به صورت غیر قانونی به سرپرستی بهزاد نبوی تشکیل شده بود را منحل و چند نفر از افراد مظنون را که بعضا خود اعضای تیم بررسی مذکور بودند را بازداشت کرد .( علی اکبر تهرانی، سیف الله ابراهیمی و علی قوچکانلو )

حبيب الله داداشي ( مطلع ولی نه متهم پرونده )
---------------------
وي كه متولد آمل و هم دانشگاهي مهندس رضوي بوده، يك سال زودتر از او از دانشكده علوم رياضي دانشگاه صنعتي فارغ التحصيل شده است. وي نيز همچون رضوي جذب سازمان مجاهدين خلق گرديد و در پيش از انقلاب به اتهام نگهداري مواد منفجره و وسايل تكثير زنداني ميگردد. در زندان با اعضاي گروه فلاح آشنا شده و عضو آن ميگردد. وي پس از انقلاب همچون ديگر اعضاي اين گروه از مؤسسين سازمان مجاهدين انقلاب گرديد و به همراه رضوي وارد كميته اداره دوم ارتش شد. وي همچنين همكاريهايي با وزارت كشور، كميته مركزي انقلاب اسلامي، دادگاه انقلاب ارتش و گزينش وزارت صنايع سنگين داشته است. حبيب داداشي و سعيد حجاريان و مسعود كشميري به واسطه حكمي كه از سوي ابراهيم حكيمي، رئيس دفتر نخست وزير دولت موقت براي دسترسي به اسناد تا رده به كلي سري نيروهاي مسلح به آنها داده شده بود، از اختيارات ويژهاي در رفت و آمد آزادانه به محل بايگاني اسناد طبقهبندي شده برخوردار بوده و پروندههاي سري مربوط به پروژههاي حساس امريكاييها در نيروي هوايي زمان شاه مانند پروژه HB يا IBEX در اين مقطع مورد دستبرد واقع شده بود. داداشي از جمله اعضاي فعال در سازمان مجاهدين انقلاب بود كه در برابر آيتالله راستي كاشاني، نماينده امام در آن سازمان با انتشار بيانيههاي رسمي مقابله كرده و در نهايت نيز با اصرار امام به ضرورت اطاعت از نماينده ايشان در سازمان، به همراه افرادي همچون بهزاد نبوي، محسن آرمين، محمد سلامتي، هاشم آغاجري، فيض الله عرب سرخي و ... در تاريخ 30/10/1360 استعفا كردند.

روایت شبه رسمی انفجار نخست وزیری هشت تیر (4)...

ما را در سایت روایت شبه رسمی انفجار نخست وزیری هشت تیر (4) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 21:42

صفحه بندی